#

آمادئوس
14 فوریه 2017 بدون نظر 1311 بازدید

فیلم آمادئوس

مروری بر فیلم آمادئوس 1984

خلاصه داستان

نقطه ثقل فیلمآمادئوس  روابطی است که موتزارت با اطرافیانش دارد: با پدرش، با همسرش و با سالی­یری. و همین سالی­یری است که حالا از تیمارستانی که او را در آن محبوس کرده­اند به صورت فلاش­بک، حکایت رقابت خود را با موتزارت  و لابه­لا، زندگی موتزارت  را از بچگی تا زمان مرگ­اش در 35 سالگی تعریف می­کند. پدر موتزارت، از آن پدرهای سخت­گیری است که ظاهرا هیچ­گاه از کارها و زندگی موتزارت ابراز خشنودی و رضایت نمی­کند و این نارضایتی، احساس و گرایشی نهفته ایجاد کرده که بر تمامی موفقیت­های موتزارت سایه انداخته.

زن موتزارت که نقش­اش را با شور و لذت، الیزابت بریج بازی کرده، هم حالت محبوبه­اش را دارد و هم شریک زندگی و غمخوارش را. او دوست دارد تمامی روز در بستر بماند ولی در عین حال، توصیه­های خوبی به موتزارت می­کند و در جایش آدم بااراده و محکمی است. حامیان مالی و کسانی که به موتزارت سفارش کار می­دهند، به خصوص جوزف دوم، امپراتور اتریش و مجار، از علاقه­مندان واقعی موسیقی­اند ولی طول می­کشد تا واکنشی مناسب در برابر آثار جدید موتزارت از خود نشان دهند و با این حال، طوری که او با شور و حرارت به دفاع از موسیقی­اش برمی­خیزد، مجذوب­شان می­کند. و بعد نوبت به خودِ سالی­یری (جی.جی. آبراهام) می­رسد، موسیقیدان خشک دربار، که بزرگ­ترین حسن­اش این است که بهتر از هر کس دیگر از عیب و نقصِ موسیقی خودش، و عظمت و زیبایی موتزارت آگاه است.

آمادئوس 1984

 

کارگردان: میلوش فورمن. فیلمنامه: پیتر شفر بر اساس نمایشنامه خودش. مدیر فیلمبردای: میروسلاو اوندریچک. بازیگران: اف. موری آبراهام (آنتونیو سالی­یری)، تام هالس (ولفگانگ آمادئوس موتزارت)، الیزابت بریج (کنستانس موتزارت)، سایمون کالو (امانوئل)، روی دوتریس (لئوپلد، پدر موتزارت)، جفری جونز (امپراطور جوزف 2). مدت: 160 دقیقه (نسخه­ی تدوین کارگردن 180 دقیقه). بودجه: 18 میلیون دلار. فروش (فقط در آمریکا): 52 میلیون دلار.

 

اسکارها:

  • بهترین فیلم: ساول زاینتز.
  • بهترین کارگردان: میلوش فورمن.
  • بهترین بازیگر مرد: اف. موری آبراهام.
  • بهترین فیلمنامه: پیتر شیفر.
  • بهترین چهره­پردازی: پل لوبلان، دیک اسمیت.
  • بهترین صدا: مارک برگر و سه تن دیگر از همکارانش.
  • بهترین طراحی صحنه و دکور: پاتریشیا فن­برندنشتاین، کارل چرنی.
  • بهترین طراحی لباس: تئودور پیستک.

نامزدهای اسکار:

  • بهترین بازیگر مرد: تام هالس.
  • بهترین مدیر فیلمبرداری: میروسلو اوندریچک.
  • بهترین تدوین: نینا دانویچ، مایکل چیندلر.

سایر برندگان اسکار 1984:

  • بهترین بازیگر زن: سلی فیلد (مکانی در قلب).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: هنگ­اس.نگور (کشتزارهای مرگ).
  • بهترین بازیگر زنِ نقش دوم: پگی اشکرافت (گذری به هند).
  • بهترین موسیقی متن: موریس ژار (گذری به هند).
  • بهترین تدوین: جیم کلارک (کشتزارهای مرگ).

تقابل نبوغ و میان­مایگی

آمادئوس یکی از خطری­ترین پروژه­هایی است که فیلمسازی به عملی کردنش کمر همت بست. فیلمی پرزرق و برق درباره­ی ولفگانگ آمادئوس موتزارت، که جرأت کرده تا داستان زندگی موتزارت را بی­زرق و برق تعریف کند و ضوابط خشک و رسمی فیلم­های تاریخی/ زندگی­نامه­ای را زیر پا گذاشته و با این وجود توانسته بزرگیِ تراژدی زندگی این آهنگساز اتریشی را به بیننده منتقل نماید. آمادئوس، هیچ ربطی به فیلم­های کسالت­بار آموزشیِ مرسوم درباره­ آهنگسازان بزرگ، ندارد.

این «موتزارت»ای است به منزله­ی یک «بروس اسپرینگستین»ِ (یا هر ترانه­سرا و آهنگساز نابغه­ی معاصر دیگری که دوست دارید) قرن هیجدهمی، و با رویکردی که ذره­ای از ارزش و والایی کار و شخصیت موتزارت نکاسته و نبوغ نویسنده فیلمنامه و کارگردان فیلم نیز در واقع، از همین جا سرچشمه می­گیرد. آمادئوس علاوه بر آن که سرگرم می­کند، به شدت بیننده را به فکر می­اندازد، متأثر می­کند و او را با حقایق زندگی آشنا می­نماید. و این حقایق از طریق سالی­یری، رقیب موتزرات که داستان زندگی و را تعریف می­کند، به ما منتقل می­شود. سالی­یری موسیقیدان بزرگی نیست، ولی آن­قدر خوب هست که وقتی موسیقی شاهکاری به گوش­اش می­خورد، آن را بازشناسد. و به همین خاطر هم هست که موسیقی موتزارت دل­اش را می­شکند. چون می­داند چقدر خوب است و می­بیند که موتزارت چه به سادگی آن را می­سراید و می­داند که موسیقی خودش در برابر موسیقی او چه راحت رنگ می­بازد و فراموش می­شود.

بازیگران

تام هالس: هالس متولد 1953، اصلا بازیگر تئاتر است؛ هر از گاه نقشی کوتاه در سینما ایفا کرده ولی دوباره به همان عالم تئاتر بازگشته است. در 1984 نقشی که می­گویند «نقش یک عمر»، با بازی در آمادئوس در اختیارش قرار گرفت. فیلم در پراگ فیلمبرداری شد و هالس درست همان جا در همان سالنی که خودِ موتزارت دو قرن پیش اپراهایش را رهبری کرد، ایستاد و به جایش ارکستر فیلم را رهبری کرد. تام هالس، بنابراین، کارنامه سینمایی پرباری نداشته: از ایفای نقش اولیورِ!

خردسال بر روی صحنه تئاتر در 1967 تا به امروز، تنها چند تایی فیلم سینمایی در کارنامه خود دارد (مثلا نقشی فرعی در فرانکنشتاینِ کنت برانا، 1994)؛ ولی در عوض، تعداد زیادی نمایش روی صحنه بازی کرده و چند تایی هم که کارگردانی کرده و در تعدادی سریال و فیلم تلویزیونی ظاهر شده و یا در کارتون­هایی مثل گوژپشت نتردام 1 و 2 (1996 و 2002)، به جای قهرمان­های کارتونی حرف زده است. او نه به نیویورک رفته و نه ساکن لس­آنجلس شده: تام هالس در سیاتل زندگی می­کند چون به قول خودش، «در سیاتل مردم طوری زندگی می­کنند که امکانش در نیویورک و لس­آنجلس وجود ندارد.»

اف. موری آبراهام: آبراهام در 1939 در پنسیلوانیا، از پدر و مادری ایتالیایی- سوری­تبار به دنیا آمد. آن «اف» هم معلوم می­شود مخفف اسم شرقی­اش، «فرید» است و در مورد ایتالیایی­تبار بودنش هم بد نیست اشاره شود که در 2004، «جایزه ایتالیایی­های شایسته دنیا»، که به فرزندان ایتالیایی­های مهاجری اختصاص دارد که در خارج اعتباری برای خود کسب کرده­اند، در رم به وی اهدا شد. آبراهام، چهل سالی است در کار سینماست. او از سال 1971 با ایفای نقش­های کوتاه (راننده تاکسی، پاسبان، کارگر فروشگاه، مکانیک و …)

کارش را در سینما آغاز کرد و تا به امروز در چهل- پنجاه­تایی فیلم سینمایی و تلویزیونی حضور داشته. او نیز مانند تام هالس، نقش زندگی­اش را با ایفای نقش سالی­یری در آمادئوس، یافت و هنوز نقشی مهم­تر و ماندگارتر از آن بازی نکرده است. به عبارت دیگر، وقتی می­گویند که اسکار برای بعضی شانس نمی­آورد، در مورد آبراهام و به خصوص تام هالس کاملا صدق می­کند. با آن که اسکارش به خاطر آمادئوس  این احتمال را به وجود آورد که زندگی حرفه­ای آبراهام تکانی بخورد و نقش­های مهمتری را به وی پیشنهاد کنند، ولی ظاهرا چهره و فیریک و سن و سال، دست و پایش را بسته و باعث شده که اگرچه همچنان مشغول است، ولی بیشتر در فیلم­ها و سریال­­های تلویزیونی یا حتی فیلم­های کوتاه به کارش می­گیرند. از آخرین حضورهای سینمایی و تلویزیونی­اش باید به این­ها اشاره کرد: خانه­ی چنددستگی (2008)، ریش­قرمزه (2009)، دنیای نادیده (2010) و سریال تلویزیونی زن خوب (2011).

الیزابت بریج: بریج که نقش همسر موتزارت را ایفا کرده، متولد 1962 در نیویورک است. او در همان دبیرستانی تحصیل کرده که شماری دیگر از بازیگران معروف (از جمله مت دیمون) در آن درس خوانده­اند. بریج پس از یکی دو حضور کوتاه سینمایی و تلویزیونی، جایگزین جنیفر تیلی شد؛ (تیلی انتخاب اول فورمن برای ایفای نقش کنستانس موتزارت بود که در همان مراحل اولیه تولید کنار گذاشته شد). بریج نیز بعد از آمادئوس بخت­اش باز نشد و در این سه دهه اخیر نقش دندان­گیر دیگری نصیب­اش نشده و صرفا هر از گاه در فیلم­ها و سریال­های تلویزیونی، نقش­هایی کوتاه بازی کرده است؛ یکی از آنها که برای مخاطب ایرانی آشنا است، نقش کوتاهی بود که در هیدالگو (2004) بازی کرد.

جفری جونز: جونز کمدین تیپ­ساز، در 1946 در بوفالو، نیویورک به دنیا آمد. در بین بازیگران اصلی آمادئوس، او از همه سرشناس­تر و پرتجربه­تر است. جونز چهار دهه­ای تجربه بازی در تئاتر، سینما و به خصوص تلویزیون دارد. جونز، همان طور که گفته شد، بازیگری تیپ­ساز است و بنابراین همیشه در نقش­های فرعی ظاهر شده ولی در کارنامه سینمایی­اش، فیلم­های درخشانی دارد که می­تواند به آنها بنازد، به خصوص نقش­هایی که برای تیم برتون در این فیلم­ها بازی کرده: بیتل جوس (1988)، اد وود (1994)، اسلیپی هالو (1999) و تازه­ترین کارِ برتون، فرانکن­وینی (2012) که هنوز به نمایش در نیامده است. جونز در ولمونت (1989) ورسیونِ میلوش فورمن از رابطه­های خطرناک، نیز بازی داشت.

پشت صحنه

  • ادعا شده که خنده­ی حال بدکنِ موتزارت در فیلم، از اشاراتی در نامه­هایی درباره او گرفته شده؛ ولی هیچ سند و مدرکی درباره­ی این نامه­ها رو نشده است. معلوم نیست چه کسی آنها را نوشته، کی و به چه کسی نوشته شده­اند. به خاطر همین سندیت نداشتن، به این ادعاها باید با شک و تردید کامل نگاه کرد. رابرت ال.مارشالِ موسیقی­شناس هم در فصل­نامه موسیقی (1997) می­نویسد که هیچ سند و مدرکی از معاصران موتزارت در مورد نحوه خندیدن موتزارت در دست نیست. به اعتقاد مارشال، که کاملا درست هم به نظر می­رسد، از خنده­ی موتزارت تنها به عنوان یک «ترفند دراماتیک» استفاده شده.
  • میلوش فورمن و پیتر شفر چهار ماه روی نمایشنامه بسیار استیلیزه­ی شفر کار می­کردند تا آن را به یک فیلمنامه­ی سینمایی تبدیل نمایند. آنها شخصیت­هایی چون کشیش، مادرزن، پیشخدمته و کشیش اعظم را اضافه کردند. به شخصیت موتزارت ابعادی فراتر از درک و فهم سالی­یری بخشیدند و به تک­گویی­های سالی­یری نیز جنبه­ای تصویری دادند.
  • پراگ (شهر زادگاه فورمن) برای آن که جای وینِ قرن هیجدهم را بگیرد، ایده­آل بود: چهار دهه سلطه کمونیست­ها باعث شده بود شهر از بسیاری از مظاهر تمدن مدرن، از جمله آنتن تلویزیون، پلاستیک، و آسفالت تا اندازه زیادی به دور بماند.
  • فقط نیاز بود که چهار دکور ساخته شود: اتاق سالی­یری در تیمارستان، آپارتمان موتزارت، یک پلکان و تئاتر مردمیِ سکانس ماقبل آخر. باقی صحنه­ها همه در لوکیشن­های طبیعی گرفته شدند.
  • موسیقی متن فیلم که قبلا ضبط شده بود، موقع فیلمبرداری پخش می­شد. تام هالس برای آن که پیانو زدنش مجاب­کننده جلوه کند، ماه­ها روزی چهار ساعت تمرین کرد.

قرار بود چی بشه چی شد

  • مل گیبسون، میک جگر، سام واترسون و تیم کری، همگی برای ایفای نقش موتزارت تست دادند.
  • در حالی که «کنت برانا»ی بسیار جوان برای ایفای نقش موتزارت انتخاب شده و می­رفت که جلوی دوربین برود، فورمن در آخرین لحظه کنارش گذاشت و تصمیم گرفت فقط از بازیگرهای آمریکایی استفاده کند.

نظر منتقدها

راجر ایبرت (شیکاگو سان­تایمز): «آمادئوس فیلم شاهکاری است؛ بامزه و دلچسب و در عین حال، غم­انگیز و تلخ، زیرا، از طریق شخصیت سالی­یری، به ما اجازه می­دهد نه تنها بزرگی، بلکه فقدانش را، درک کنیم.»

روزنامه لوموند: «کلاه­گیس­های رنگ و وارنگ، لباس­های اجق وجق، خنده­های چندش­آور، موجودی بی­اراده و لایعقل و … فورمن با شخصیت «پانک»ی که از موتزارت ساخته، به واقعیت تاریخی دهن­کجی کرده است.»

کنستانس موتزارت، بی آن که شوهرش در جریان باشد، دفتر نت موسیقی موتزارت را زیر بغل زده و برای کمک­گرفتن از سالی­یری، به دربار رفته است. در تالار بزرگی منتظر سالی­یری است؛ مردی که از حسادت، چشم دیدن موتزارت را ندارد چه رسد که بخواهد به او کمک کند. پس از مدتی انتظار، سرانجام سالی­یری وارد می­شود. کنستانس توضیح می­دهد که از نظر مالی در موقعیت خوبی قرار ندارد، حال آن که شوهرش موسیقیدان قابلی است و فقط نیاز است که دربار اتریش تعدادی کار به او سفارش دهد. کنستانس با شور و هیجان حرف می­زند. سالی­یری به او شیرینی­های اشتهابرانگیز وینی تعارف می­کند و از او می­خواهد که دفتر نت را نزد او بگذارد تا بعدا سر فرصت به مطالعه آنها بپردازد.

اما کنستانس پاسخ می­دهد:«نه آقا! ولفگانگ نمی­داند من نزد شما آمده­ام.» سالی­یری می­پرسد مگر موتزارت چرکنویس نمی­کند؟ کنستانس پاسخ می­دهد: «نه آقا! او هیچ وقت چرکنویس/پاکنویس نمی­کند و به همین جهت بلافاصله پی می­برد که ناپدید شده­اند.» سالی­یری که یکه خورده، دفتر نت موتزارت را از دست او گرفته، دعوت­اش می­کند بنشیند تا او در این فرصت، نگاهی به کارهای موتزارت بیندازد. در حالی که کنستانس نشسته و شیرینی­اش را می­خورد، سالی­یری چند قدمی دور شده و شروع می­کند ورق زدن دفترچه بزرگ نت موتزارت . هر ورقی که می­زند، سوناتی، کنسرتویی، اتودی… نت­ها جان می­گیرند و در ذهن سالی­یری به صدا درمی­آیند و ما آن قطعات را می­شنویم؛ قطعاتی آسمانی که اشک به چشمان سالی­یری و ما می­آورد… لحظه­ای است فوق­العاده زبیا، که از خود بی­خود می­کند… چشمان سالی­یری سیاهی می­رود و ورق­های نت از لای دفتر بر روی زمین پخش می­شوند. کنستانس از جا برخاسته و با عجله به طرف سالی­یری می­رود و شروع به جمع کردن ورق­های نت می­کند. سالی­یری آشفته، از اتاق خارج می­شود و درخواست کمک کنستانس را بی­پاسخ می­گذارد.

کارگردان

میلوش فورمن، با نام اصلی یان توماس در فوریه 1932 در چکسلواکی (جمهوری چک فعلی) به دنیا آمد. در خردسالی پدر و مادرش را در اسارت آلمان­ها، در اردوگاه آشوویتز از دست داد. فورمن فارغ­التحصیل مدرسه سینمایی پراگ است. او در دهه 1960 و قبل از اشغال چکسلواکی توسط نیروهای پیمان ورشو، تعدادی کمدی از جمله محفل آتش­نشان­ها (1964) و عشق یک بلوند (1966) ساخت و سپس با رسیدن روس­ها، به اروپای غربی پناه برد و در 1968 به آمریکا مهاجرت کرد. با وجود مشکلات غربت، در 1971 خیزش را در آنجا ساخت و سپس در 1975 پرواز بر فراز آشیانه فاخته را براساس رمان کن کیسی؛ شاهکاری که باعث شهرت و محبوبیت خودش و بسیاری از بازیگرانش شد.

پرواز بر فراز آشیانه­ی فاخته پنج جایزه اسکار، از جمله برای کارگردانی­اش برد. از دیگر فیلم­های مهم فورمن، مو (1979) و شاهکار دیگرش همین آمادئوس است که هشت اسکار برد. میلوش فورمن کارگردان بزرگی است که تعدادی هم فیلم­های ناموفق دارد، از جمله: رگتایم (1981)، بر اساس رمان دکتروف؛ ولمونت (1989) اقتباسی از کتاب رابطه­های خطرناک، که نمایش­اش درست همزمان شد با ورسیون درخشان استیون فریرز از همان کتاب و اقتباس فورمن در برابرش رنگ باخت و فراموش شد؛ مردم علیه لری فلنیت (1996)؛ انسان روی ماه (1999) و این اواخر، اشباح گویا (2006)، فیلمی که با همکاری ژان کلود کاریر ساخت و به زحمت اکران گرفت. او در حال حاضر روی پروژه جدیدش، شبح مونیخ بر اساس فیلمنامه­ای از واسلاو هاول (نمایشنامه­نویس و رئیس جمهور سابق جمهوری چک) کار می­کند.

به اشتراک بگذارید


دیدگاه کاربران

پاسخی بگذارید

ارسال دیدگاه جدید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *