اتوبوسی به نام هوس
کارگردان: الیا کازان. نویسندهی فیلمنامه: تنسی ویلیامز. بازیگران: ویوین لی (بلانش دوبوآ)، مارلون براندو (استنلی کوالسکی)، کیم هانتر (استلا)، کارل مالدن (میچ)، وودی باند (استیو)، نیک دنیس (پابلو گونزالس)، پگ هیلیامن (یوینس)، رایت کینگ (مجموعهدار)، ان دیر (مدیر بیمارستان). تهیهکننده: چارلز فلدمن. محصول: برادران وارنر. مدت: 125 دقیقه. بودجه: 8/1 میلیون دلار. فروش: 8 میلیون دلار.
جادهای به دیوانگی
ادارهی ممیزی آمریکا (دفتر هیز) سعی فراوان کرد جلوی این اقتباس سینمایی از شاهکار تنسی ویلیامز را بگیرد و نتوانست. جالب اینکه این فیلمِ آشکارا تئاتری، پیشگام دوران واقعگرایی هالیوودی بود و همان بود که نقطه پایانی گذاشت بر تمهیدهای پیرنگی و تکنیکهای بوی ناگرفتهی بازیگری و فضای تنگ و بستهی استودیویی. هر چه بگوئیم کم گفتهایم که هنرنمایی براندو در اینجا تلقی همگان را از بازی و بازیگری تغییر داد. سینماروها هیچگاه چیزی در مایههای آن بازی کوبنده و خالی از ادا و اطوار را ندیده بودند. همانطور که منتقدی در آن زمان نوشت: ((میشد تقریبا بویش را حس کرد.))
بلانش دوبوآ (ویون لی)، پیردختری خودبزرگبین، بیپول و محتاجِ کمک خواهر کوچکترش استلا (کیم هانتر) و شوهر خواهرش استنلی (مارلون براندو)، وارد محلهی فرانسویهای نیواورلئان میشود. استلا که فرزند نخستاش را حامله است از دیدن خواهرش به هیجان آمده ولی آن شکل و ظاهر اشرافی و بیزاری آشکار بلانش از رفتار خشن استنلی، بلافاصله باعث موضعگیری استنلی میشود. بلانش سعی میکند دل او را به دست آورد ولی استنلی همان ابتدا میرود سر اصل مطلب: ((سر ثروت خانوادگی چی اومده؟)) بلانش به جای پاسخ، به سوال اش میخندد.
مزرعهی پنبه بل ریو برای پرداخت مالیات عقب مانده، فروخته شده. تنها چیزی که باقی مانده، لباس جواهرنشانی است که به تن دارد و لباسهای بیدخوردهای که با خود به همراه آورده است. نفوذ بلانش روی استلا، خشم استنلی را برمیانگیزد. وقتی بلانش با میچ، یکی از رفقای استنلی آشنا میشود، استنلی سعی میکند جلوی رابطهشان را بگیرد و سپس دربارهی گذشته بلانش تحقیقاتی میکند، رازهای زیادی بر وی فاش میگردد.
آشکار میشود که بلانش به اعمالی خلاف دست یازیده. استنلی بلافاصله میچ را از یافتههایش باخبر میکند و میچ نیز از فکر ازدواج با بلانش منصرف میشود. بلانش هم از فرو میپاشد. در حالی که استلا بیمارستان است و بچهاش را به دنیا میآورد، استنلی لایعقل با بلانش به جر و بحث پرداخته و با او درگیر میشود. برای دفاع در برابر آن همه بیرحمی، بلانش عقل و منطق را وا میگذارد و به دنیای خیالی خود پناه میبرد.
الیا کازن قبلا اجرای تئاتری اتوبوسی به نام هوس را در برادوی به روی صحنه برده بود و در بدو امر تمایلی به اقتباس سینماییاش نداشت و به تنسی ویلیامز گفته بود: ((به این میماند که دو بار با یک زن ازدواج کنی.)) ولی سرانجام وقتی به چالش گسترش دادن ماجراها و پیاده کردن نمایش در لوکیشنی طبیعی فکر کرد، رضایت داد. وی ابتدا فکر کرد اضافه کردن فلاشبکهایی راجع به گذشتهی بلانش، قبل از آمدناش به نیواورلئان بود؛ اما وقتی این فلاش بکها نوشته شدند، کازان پیبرد که از روی ضرب و زور داستان میکاهند.
بنابراین تصمیم گرفت از نماهای درشت استفاده کند و حتی پیشنهاد کرد آپارتمانی در استودیو ساخته شود تا بتواند با تنگ کردن فضا، چنگ انداختن پارانویا بر وجود بلانش را به بیننده منتقل کند. کازان، یک کارگردان سبک بازیگری ((متد))، در هماهنگی کامل با براندو بود ولی ویوین لی، حکایتی دیگر بود. کازان مایل بود از جسیکای تندی برای ایفای نقش بلانش استفاده کند ولی مدیران وارنر به دنبال یک ستارهی گیشهدار بودند. مدتی طول کشید تا ویوین لی توانست با کازان راه بیاید و به سبک کارش عادت کند. ولی وقتی اعتماد لازم بینشان به وجود آمد، بسیار هم صمیمی شدند. کازان با وجود آنکه ویوین لی را ((استعدادی ناقابل)) تلقی میکرد، ولی اراده و پشتکار لی را میستود: ((اگر فکر کند که به بازیاش کمک میکند حاضر است از روی شیشهی شکسته هم راه برود.))
زندگی حرفهای کازان پس از اتوبوسی به نام هوس اوج گرفت و این مقدار زیادی به این خاطر بود که حاضر شد با کمیتهی فعالیتهای ضدآمریکایی سناتور مککارتی همکاری نماید. برای خودشیرینی نزد استودیوها، همکارانش را که با کمونیستها همدلی داشتند، لو داد آنها که به خاطر شهادت کازان از کار بیکار شدند و نامشان در ((فهرست سیاه)) قرار گرفت هرگز او را نبخشیدند. وقتی در سال 1998 اسکاری افتخاری به او اهدا میشد، بسیاری از چهرههای آشنای سینمای آمریکا که در سالن حاضر بودند، از او استقبال سردی کردند. کازان حق به جانب اسکارش را تحویل گرفت و بی آن که این جمله را خطاب به شخصی به خصوصی ادا کند، گفت: (( خب فکر میکنم حالا دیگر میتوانم بزنم به چاک.))
از جمله آثار فوقالعاده و البته محدود کازان عبارتند از: قول مردانه (1947)، زاپاتا! (1952) و در بارانداز (1954) و نخستین فیلم جیمز دین، شرق بهشت (1955).
موسیقی دلچسب الکس نورث آنقدر موثر است که دلتان میخواهد در اولین فرصت سری به نیواورلئان بزنید.
((کوالسکی همیشه حق داشت و هرگز نمیترسید. هرگز حیرت نکرد، هرگز شک نکرد. از خودش کاملا راضی بود. نوعی حالت تهاجمیِ ددمنشانه داشت که من از آن بیزارم، از آن واهمه دارم. از این شخصیت متنفرم.))
مارلون براندو
((50 درصد از جذابیت یک زن، توهم است.))
ویوین لی
بازلی کراوتر (نیویورک تایمز): ((اگر چه به خوبی خود نمایشنامه نیست ولی پرشور و کوبنده است. رنج و درد و شکنجههای درونی به ندرت به این پراحساسی و وضوح به تصویر کشیده شده است.))
تایم آوت: ((الیا کازان به نوعی تصنع و نمایش دست یافته که در آن واقعگراییِ عرقگیر، به طور ناشیانهای با سبکگرایی دست به یقه است.))
وقتی استنلی با استلا درگیر میشود، این آخری به اتفاق بلانش به بالای پلکانی در همسایگی پناه میبرند. استنلی مثل بچه مجنونی که به زور و قدرت خود واقف نیست، نام استلا را فریاد میزند. استلا نرم شده و آهسته از پلهها پائین میآید.
پیش بینی اسکار ۲۰۲۵: نود و هفتمین مراسم اسکار در تاریخ ۲ مارس ۲۰۲۵ (۱۲…
قتل هولناک مهرداد نیویورک؛ پروندهای که ایران را شوکه کرد در روزهای اخیر، خبر قتل…
گلوریا هاردی یکی از بازیگران جوان و بااستعداد ایرانی-فرانسوی است که در طی چند سال…
مهسا طهماسبی یکی از بازیگران جوان و پر استعداد سینما و تلویزیون ایران است که…
مقدمهای بر سینمای معاصر ایران سینمای ایران در سالهای اخیر تحولات زیادی را تجربه کرده…
حمله موشکی اخیر سپاه پاسداران به اهداف نظامی اسرائیل، بار دیگر موضوعاتی را در حوزه…