تاثیراتی که طلاق و جدایی والدین بر روی فرزندان دارد(بخش اول)

0
15
طلاق و جدایی
طلاق و جدایی
No votes yet.
Please wait...

تاثیراتی که طلاق و جدایی والدین بر روی فرزندان دارد(بخش اول)

لیزا دانش آموزی بود که معلم ها وقتی نیاز به یک پاسخ تخیلی داشتند به سراغ او می رفتند. او به خاطر داشتن روحیه با نشاط و اجتماعی، شهرت خوبی داشت و از نعمت هوش، شخصیت خوب و اعتماد به نفس برخوردار بود. نمرات خوبی در دروس به دست اورد و در بین هم سالان، پیشرو بود. دنیا برای لیزا محلی بسیار مهیج محسوب می شد. او نسبت به زندگی و آینده خود، خوش بین و پر از شور و شوق بود.

اما ناگهان زندگی لیزا کاملاً تغییر یافت و از شاگرد اولی کلاس به شاگرد آخری و از یک فرد شاداب به فردی گوشهگیر و از فردی پیشرو به فردی بازنده تبدیل شد. او نسبت به خود، غیرمطمئن، بی توجه، فراموشکار و افسرده شد. مدرسه هم دیگر برای او اصلاً اهمیتی نداشت. چه چیزی باعث این تغییر وحشتناک شد؟ لیزا از درد و رنجی زجر می کشید که نامی ندارد اما بسیاری از کودکان یعنی ۸۰ درصد از آن ها را در بعضی از مدارس، درگیر خود می کند. والدین لیزا از همدیگر جدا شده بودند.

شیوه تفکر کودکان

وقتی برای بار اول لیزا را ملاقات کردم نهایت سعی خود را کرد تا مرا متقاعد سازد که از هیچ مشکلی رنج نمیبرد. مانند بسیاری از کودکانی که از درد طلاق رنج می کشند لیزا نیز نتوانست دلیل افت تحصیلی خود را توضیح دهد و به کسی هم اجازه نداد تا از رنجی که از درون می کشید باخبر شود. کودکان شاهد درد و رنج والدین خود هستند و از این موضوع وحشت دارند که مبادا با بروز هیجانات خود در این مورد، بدبختی و مشکلشان را زیاد کنند و این، دلیل عمده این موضوع است که چرا کودکان، احساسات خود را در مورد طلاق والدینشان بروز نمیدهند. این احساسات مخفی، اضطراب آنها را افزایش میدهد و عملکرد تحصیلی کودکان را تضعیف میکند. علاوه بر این، احساسات سرکوب شده ممکن است زیربنای مشکلات بزرگتر آن ها در آینده باشد. سرانجام، لیزا در مورد احساسات خود با من صحبت کرد:

طلاق و جدایی

در مورد جدایی والدین خود، چه فکر می کنی؟

اصلا آن را دوست ندارم.

منظورت چیست؟

مادرم خیلی گریه می کند.

گریه مادر چه احساسی در تو به وجود می اورد؟

احساس ناراحتی و آرزو می کنم که مادرم گریه اش را متوقف کند.

آیا می دونی که چرا پدر و مادرت از هم جدا شده اند؟

قبلا خیلی با هم دعوا میکردند.

آیا در مورد تو هم با هم دعوا میکردند؟

بله.

آیا فکر می کنی جدایی پدر و مادرت تقصیر تو بود؟

بله. احساس می کنم تقصیر من بود.

بعد از گفتن این حرفها، اشک از چشمان لیزا سرازیر شد. من دستمال کاغذی به او دادم و به او گفتم که می تواند گریه کند و او به مدت چند دقیقه آشکارا گریه کرد. لیزا در واقع با گریه کردن، هیجانات سرکوب شده چند ماه را بیرون می ریخت. وقتی او گریه خود را تمام کرد به من این چنین گفت:

روزی جلوی تلویزیون ایستاده بودم که پدرم سر من داد کشید که از جلوی تلویزیون بروم کناره مادرم با دیدن رفتار پدرم سر او داد کشید که چنین رفتاری با من نداشته باشد. بعد، دعوای این دو نفر شروع شد و سرانجام پدرم خانه را ترک کرد. دو هفته بعد، آنها به و من گفتند که می خواهند از هم جدا شوند. بنابراین، فکر می کنم من مقصرم.

احساس گناه بر لیزا چیره شده بود و خودش را مسئول جدایی پدر و مادرش میدانست. بیش از نصف کودکانی که من با آنها صحبت کردهام خودشان را دلیل اصلی جدایی : والدین خود میدانند. آنها فکر می کنند که کاشی خوب رفتار می کردند و یا کار خود را خوب انجام میدادند، یا اتاق خود را تمیز و مرتب نگه می داشتند و یا نمرات بهتری در مدرسه می گرفتند تا والدین شان از هم جدا نمی شدند! آنها پیش خود فکر می کنند که اگر بچه بهتری بودند آن اتفاق برایشان نمی افتاد. داشتن چنین احساسی به احساس خود تکریمی ضعیف، ناامنی و افسردگی منجر می شود. وقتی کودکی احساس گناه یا افسردگی می کند، مدرسه برای او کوچک ترین اهمیتی نخواهد داشت.

طلاق و جدایی

در مدارس چه اتفاقاتی رخ میدهد؟

بیست و پنج سال پیش، میزان طلاق به اندازه ای بالا نبود که لازم باشد توجه شایسته ای به آن مبذول شود. اما امروزه، وضع فرق میکند و ما در این مورد، اطلاعات زیادی کسب کرده ایم. طلاق، احساسات کودکان را جریحه دار می کند و موجب می شود به خودشان آسیب برسانند. فقدان، طرد، ترک، تنهایی، ترس، احساس گناه و استرس و خشم، همگی به کودکان آسیب میزند. بسیاری از تحلیلگران بین میزان طلاق و افزایش میزان بزهکاری، سوءاستفاده از مواد مخدر و افت تحصیلی کودکان رابطه معناداری را مشاهده می کنند.

 از آنجا که بسیاری از کودکانی که به خاطر مشکلات رفتاری و یا یادگیری به من ارجاع داده شده بودند طلاق را در زندگی خود تجربه کرده بودند، در مورد آثار طلاق بر پیشرفت تحصیلی کودکان و نیز در مورد پیشگیری از طلاق و یا درمان آن مطالب زیادی یاد گرفته ام. از لحاظ روانشناسی، کودکان هم به پدر و هم به مادر وابسته هستند. وقتی آنها از هم جدا می شوند، درست مثل این است که شخصیت انسان به دو قسمت تقسیم شده باشد. وقتی کودکان احساس می کنند که بخشی از وجود خود را از دست داده اند احساس فقدان، طرد و ترک، توانایی آنها را برای پیشرفت تحصیلی به شدت نابود میسازد.

چنین احساسات ناسالمی، زمانی که والدین به یکدیگر حمله و یا یکدیگر را تحقیر می کنند افزایش می یابد. وقتی یکی از والدین در جلوی بچه ها، دیگری را مورد تحقیر قرار میدهد این رفتار باعث نگرانی کودکان می شود، چون آنها فکر می کنند که اگر پدرم این قدر آدم بدی است، پس من هم بد هستم، چون من بسیار به پدرم شباهت دارم!

وقتی والدین تلاش می کنند تا از هم انتقام بگیرند کودکان دچار سردرگمی می شوند. روزی با خانواده ای کار می کردم که در آن، مادر خانواده اصرار می کرد که کودکان باید از خشونت موجود در خانواده خود در امان بمانند که این، خواسته معقولی بود. پدر این خانواده در تعطیلات آخر هفته، فیلم هایی را میدید که گانگستری بود و خشونت را ترویج می کرد.

وقتی والدین در مورد این که کودکان بهتر است چه چیزی در تلویزیون ببینند با هم جرو بحث می کنند کودکان به بی ثباتی روانی دچار می شوند.

بعضی از کودکان طلاق، رابطه خود با یکی از والدین را از دست می دهند. پدر و مادر ناتان، پنج سال است که از هم جدا شده اند. پدر او، ازدواج مجدد کرده و از زن دوم چند بچه دارد. به مرور زمان، ناتان به تدریج رابطه خود را با پدر از دست داده است. او میگوید:

احساس می کنم کسی مرا دوست ندارد.

– آیا به دلیل این است که پدرت، تو را نمیبیند؟

بله، همین طور است.

منظورت چیست؟

فکر می کنم به خاطر من باشد. او بنا به دلایلی مرا دوست ندارد.

باید کاری میکردم. شاید بچه بدی باشم.

آیا فکر می کنی بچه بدی هستی؟

بله.

چندبار چنین احساسی به تو دست می دهد؟

همیشه و همه وقت.

چند بار در روز به فکر پدرت می افتی؟

هر روز و همه وقت.

احساس طرد و فقدان ناتان بسیار عمیق است. او بر این باور است که فرد بی ارزشی بوده . و یقین دارد که عدم رابطه پدر با او به خاطر بی ارزشی اوست و بنابراین، ارزش محبت پدری ندارد. او هر روز در این مورد فکر میکند و عدم احساس خود ارزشمندی با هر جنبه ای از جوانب زندگی او در آمیخته است. او از دوست پیدا کردن و پیشرفت در مدرسه و حتی  از نزدیک شدن به مادر هم وحشت دارد و فکر میکند که اگر پدرش او را ترک کرده است . توجهی به او نمی کند پس هر کس دیگری نیز میتواند این کار را در حق او انجام دهد.

طلاق و جدایی

بعضی از کودکان از این موضوع وحشت دارند که مبادا پدر یا مادری که در حال حاضر و مراقبت می کند او را ترک نماید. آنها پیش خود فکر میکنند که اگر پدرم مرا ترک کرده است، از کجا معلوم که مادرم نیز مرا ترک نکند. در این صورت، چه کسی از من مراقبت خواهد کرد. دلیل این که چرا کودکان در مورد احساسات خود با والدینشان صحبت نمی کنند همین است. روزی یک بچه هفت ساله به من گفت: مادرم خیلی از دست پدرم عصبانی است و اگر به او بگویم که چهقدر از این موضوع ناراحتم، او عصبانی تر خواهد شد و ممکن است مرا هم ترک کند. کودکان از بیان احساسات خود و یا انجام کاری در این زمینه وحشت دارند چرا که می ترسند با بیان آن، والدینشان آنها را ترک کنند.

خشم و پرخاشگری، واکنش های معمولی در برابر طلاق به حساب می آیند. این موضوع بیشتر زمانی صادق است که پدر یا مادری از دست یکدیگر عصبانی باشند. پدر و مادر استون چندین ماه است که از هم جدا شدهاند. در طول این مدت، استون هم در خانه و هم در مدرسه پرخاشگرتر شده است. دلیل این همه پرخاشگری چیست؟ استون از دست پدرش به خاطر ترک او و نگذراندن اوقات خود با او و رفتن به سراغ زن دیگر، عصبانی شده بود. استون، خشم خود را متوجه پدر نکرده بود چرا که می ترسید پدرش او را ترک کند. استون خشم خود را بر سر هم سالان خالی می کرد چرا که این راه، ظاهرا تنها راه ایمن محسوب میشد. او همچنین خشم خود را بر سر خواهر کوچکش خالی می کرد چرا که خواهرش از همسر دوم پدرش خوشش می آمد.

استون از دست پدر نیز عصبانی بود چرا که مثل قبل دیگر پول به خانه نمی آورد. او می گفت که از دست پدرم عصبانی هستم چون باعث شده است که ما الان، فقیر باشیم و نتوانیم کاری را که قبلاً می کردیم انجام دهیم. پدرم الان تمام پول را خرج میکند. کودکان خیلی زود به این نکته پی میبرند که طلاق، توان مالی خانواده را به تحلیل می برد و در نتیجه، آنها در مورد نیازهای اساسی زندگی احساس نگرانی می کنند و پیش خود می اندیشند که بعد از این، چگونه می توانند برای خود غذا تهیه کنند؟ آنها فکر می کنند که آیا مجبور خواهند شد به خانه ارزانتری منتقل شوند؟ یا بعد از این چگونه خواهند توانست مایحتاج خود را تهیه کنند؟ در مورد دوچرخهای که قرار بود برایم خریداری شود، چه؟ آیا . بعد از این هم خواهم توانست در تیم فوتبال باشم ؟ این ها، بخشی از دلواپسی کودکان بعد از جدایی پدر و مادر از هم است که ضربه سختی را بر آنها وارد میسازد.

چان، بچه ها را می ترساند. اغلب، یکی از والدین، کودکان را برمی دارد و خانه را ترک می کند. آنها ممکن است پیش یکی از اقوام بروند یا در یک محله ارزانتر ساکن شوند. برای بسیاری از بچه ها، چنین چیزی به معنای خانه جدید، مدرسه جدید، دوست جدید و استرسی جدید است و اگر به این موارد، فقدان یکی از والدین و تغییرات بنیادی در سبک زندگی را هم اضافه کنیم، به علت آسیب روانی کودکان طلاق پی خواهیم برد. این تغییرات با پیشرفت تحصیلی کودک در مدرسه، تداخل دارند.

بعضی از کودکان از دزدیده شدن به وسیله یکی از والدین خشمگین، دچار وحشت  می شوند. چنین ترسی، زمانی افزایش می یابد که یکی از والدین حرفهای تهدید آمیز و یا خصمانه ای را به زبان می آورد، مثلا میگوید که: من، بچه های تو را از دستت خواهم گرفت و تو هرگز موفق به دیدن آنها نخواهی شد. بنابراین، این قبیل کودکان از رفتن به مدرسه، یا به خانه و از قرار گرفتن در موقعیتی که ممکن است دزدیده شوند به وحشت می افتند.

بیش از نیمی از کودکانی که من با آنها صحبت کردهام امیدوارند که روزی والدینشان دوباره با هم زندگی کنند. این که چرا این قبیل کودکان، به این شکل فکر می کنند کاملا  قابل درک است. کودکان دوست دارند که خانوادهشان مثل سابق دور هم باشند و این رؤیایی است که آنها کودکان صرف نظر از موضوع طلاق، در ذهن و روح خود می پرورانند. یکی از دانشجویان سال اول دانشگاه روزی به من گفت که مرتبا در مورد آشتی پدر و مادرش  فکر می کند. والدین او زمانی که او شش ساله بود از هم جدا شده بودند و سالیان سال بود . که هردوی آن ها دوباره ازدواج کرده بودند اما با وجود این، او هنوز هم در این فکر بود که آنها روزی با هم آشتی خواهند کرد.

طلاق و جدایی

آثار تأخیری طلاق

عواقب طلاق، سالیان سال ادامه می یابد. روزی مادری برای گفتگو در مورد دخترهفده ساله اش پیش من آمد. ملودی همیشه در مدرسه پیشرفت خوبی داشت. او دختری قابل اعتماد و خوش رفتار بود. ظرف دو ماه، همه چیز عوض شد. ملودی از رفتن به مدرسه امتناع ورزید و به دختری بی قیدوبند و معتاد به مواد مخدر مبدل شد. وقتی، با ملودی صحبت کردم او به خوبی میدانست که در درونش چه میگذرد. او از دست پدرش که ملودی و مادر او را در هفت سالگی ترک کرده بود، عصبانی بود و امید داشت که روزی پیش ان ها باز خواهد گشت. او به این امید که پدرش روزی باز میگردد همچنان به خوش رفتاری میپرداخت تا در صورت بازگشت پدر، به او افتخار کند. اما اخیراً فهمیده بود که پدرش هرگز پیش آنها بر نخواهد گشت و در نتیجه، فکر می کرد که چرا باید به خوش رفتاری ادامه دهد، بهتر است به جای این کار به خوشگذرانی بپردازد!

ده سال بود که پدر ملودی خانواده خود را ترک کرده بود و ده سال هم طول کشیده بود تا فقدان پدر و جریحهدار شدن احساسات او سر باز بزند و آثار خود را نشان دهد. نادیده گرفتن یک حادثه ده ساله به عنوان دلیل احتمالی تغییر رفتار اخیر ملودی کار آسانی خواهد بود. اکنون دریافته ام که آثار طلاق ممکن است آنی باشد اما سالیان سال ادامه یابد. معلمان و استادان دانشگاه باید موقع سروکار داشتن با این قبیل کودکان، این موضوع را مدنظر داشته باشند. فکر نکنید چون سال ها از طلاق گذشته است، نمیتواند هیچ تأثیری  بر رفتار کودکان یا خلق وخوی آنها داشته باشد، بلکه ممکن است موضوع طلاق در ذهن کودک هنوز هم تازه باشد.

No votes yet.
Please wait...

درج نظر