مجله ماشین

مالاریا

مالاريا و راههای درمانی آن

مالاریا به اندازه تاریخ کهنه است. مصریان در زمان قدیم از تب آن میلرزیدندومی و ختند و بابلیان در در دجله و فرات از زبانهای آن رنج می بردند. بقراط در باره مواردی که معالجه کرده بود ، مطالبی نوشت و احتمالا اسکندر کبیر از درد مالاریا مرد .

در طی قرنها هیچکس نمیدانست چگونه باید از تب جلوگیری کرد یا برای آنانکه از آن رنج می برند چه چاره ای اندیشید و این لااقل تا زمانیکه سرخ پوستان د پرو، در جنوب آمریکا بجوشاندن داروئی از آنچه خود در خت پوست تب ، می نامیدند پرداخته بودند، ادامه داشت. حتی در آن زمان اروپائیان ازطريقه درمان ایشان اطلاعی نداشتند .

دانشمندان علوم طبیعی گفته اند که در خت پوست تب یا گنه گنه پوست قرمز، زیباترین درخت جهان است. دامنه های قله چیمبورازو کو ، آتش فشان خاموشی که بر فراز دره های سرسبز آند باجلال خاصی قد کشیده از این درخت پوشیده است. برگهای درخت پوست تب در آفتاب می درخشد، برگهای درختان پیر سرخ آتشین است . سراسر دامنه کوهی که این درختان در آنجا می رویند مانند پتوی بافته درخشانی جلوه گر است ، جز درخت پوست سرخ انواع دیگر درختان گنه گنه در سراسر جنگلهای آند پراکنده است. بعضی از آنها برگهای بزرگی دارند و بعضی كوچك با برگی بیضی صاف و بعضی شیاردار است و بالاخره برخی برگهای باریك نیزه مانند دارند. برگهان سرخ ، قهوه ای و سبز و گلهای آنها صورتی قفائی و قرمز است .

سرخ پوستان می دانستند که می توانند از پوست همه این درختان دارو بسازند پیش از آن زمان راههای بسیاری برای مبارزه با مالاریا در اروپا آزمایش شده بود .

هنگامیکه مسهل دادن و خون گرفتن بی نتیجه ماند، مردم به طالع بینی و بدنبال جادوگران رفتن پرداختند ولی همه این اقدامات بی ثمر ماند درست موقعی که باین نتیجه رسیده بودند که کاری نمی توان کرد بارهای پوست تب از آمریکای جنوبی به بنادر اسپانیا وارد شد.

بنا بر داستانی قدیمی، نخستین اروپائی که این دارو را کشف کردسر باز گمنامی بود . لرزان از سرما وسوزان از تب، او را در جنگل رها کرده بودند که بمیرد ، او موفق شد که با خزیدن و کشیدن خود بر روی زمین به برکه آبی برسد و از آن بنوشد. آب تلخ بود ولی تشنگی او را فرو نشاند و بخواب رفت صبح که بیدار شد حالش دو باره خوب بود ، در جنگل بدنبال همراهانش دوید و در باره آب تلخ مزه ای که نوشیده بود با ایشان صحبت کرد آنها برای دیدن بر که بازگشتند و دیدند که يك تنه درخت پوست سرخ در آب افتاده است . ا ، افسانه دیگری که در باره پوست گنه گنه میگویند اینست که در شهر لیما نزديك پرو زن کنت سینشون نایب السلطنه بشدت بیمار شد کنت نتوانست راهی بیاید که باو کمک کند و در نومیدی تمام بود که نامه ای از طرف یکی از حکام دریافت کرد که در آن از يك داروی متداول بين سرخ پوستان و بنام پوست تب صحبت کرده بود کنتس موافقت کرد که دارو را بیازماید و زودتر از آنکه شما میتوانید بگوئید بهبود یافت.

هنگامیکه مردم شهر از این ماجرا آگاه شدند با وساطت نزدزن نایب۔ السلطنه می رفتند و اینکار را چندان با شادی و تهنیت انجام نمی دادند بلکه متضرعانه از او می خواستند که از راه لطف بایشان کمک کند و در صورت تمایل بگوید که بالاخره با چه داروی شفا بخش چنين زود و معجزه آسا شفا یافته است.

کنتس فورا موافقت کرد و نه تنها بایشان گفت که دارو چیست بلکه دستور داد که مقدار فراوانی از آن برای وی بفرستند تا درد اهالی را تسکین دهدوی نه تنها دستور داد که این داروی بی نظیر یعنی پوست را بیاورند بلکه میل داشت که آنرا با دست خود بین بیماران فراوان تقسیم کند. این دارو بقدری نتیجه مطلوب داد که درست بهمان نحوی که خود او دست عنایت خدا را در آن داروی عجیب درک کرده بود همانطور همه مستمندانی که آنرا خوردند بطرز معجزه آسائی شفا یافتند و این پوست را بعدها گرد کنتس نامیدند.

اسپانیائی ها پوست تب را به اسم کنتس سبنشونا نامیدند و مقدار متنابهی از آن را به اسپانیا آوردند.

بعدها بتدریج باین سبب که پوست درخت تب کمیاب میشد بهای کنين ( يك شبه قلیائی از پوست درخت گنه گنه) بالارفت.

در سال ۱۸۸۰ در سرزمين آفريقا چهره های آفتاب زده ولی زرد ورنگ پریده دیده می شد که سرمای شدید دست و پای آنها را تکان می داد، دندانهایشان را بطرز کنترل ناپذیری بهم میزدند ، می لرزیدند ، تب آغاز می شدو به حداعلى میرسید و آنگاه پائین می آمد و پس از توقف چهل و هشت و یا هفتاد و دو ساعت همه آن دوره تجدید میشد.

در آنروز این بیماری را ایتالیائیها ( مالاریا با هوای بد) می نامیدند و برای تفسیر این کلمه میگفتند که مالاریا از دو کلمه مالایعنی بدو آریا یعنی هوا ترکیب شده است.

در آن زمان لوئی پاستور نظریه خود را در خصوص میکرب بتازگی اعلام کرده بود این سؤال پیش می آمد که آیا ممکن است این بیماری در اثر میکرب ایجاد شود و لاوران با يك میکروسکپ بمطالعه نمونه های خون مالاریائیها پرداخت ولی هیچ باکتری در آن نیافت خون بیماران مالاریائی زیر عدسیهایش مانند خون دیگران بود. سلولهای قرمز و سفید در مایع مایل بزردی غوطه ور بودند ولی هنگامی که دقت خود را بر سلولهای سفید خون متمرکز کرد چیزهائی دید که عده بسیاری قبل از او دیده بودند.

سلولهای سفید خون بیماران مالاریائی از لکه های تیره ریز دان دان شده بود کسی نمیدانست آنها چیست و چرا آنجا هستند.

لاوران توجه خود را به سلولهای قرمز خون معطوف کرد در اینجا دوچیز جالبی دید. در داخل سلولهای قرمز خون قربانیان مالاریا نوعی کرات سفید متمایل به آبی، مانند حباب ریز صابون بود.

بر سطح حباب صابون يك لکه قرمز با نقطه های سیاه در اطراف آن دید هنگامی که کره نقطه دار را مطالعه کرد دید که با حرکت موج مانندی تغییر مکان می دهد. با حالت فریفتگی چشم خود را به میکروسکپ چسبانید و نگاه کرد کره آبی رنگ به بزرگ شدن پرداخت، قطه قرمز بدو و بعد به چهار و سپس هشت قسمت شد. بالاخره کره بقدری بزرگی شد که ترکید ، نقطه های قرمز و سیاه آزادانه در مایع زرد شناور بودند اکنون خود لکه های قرمز هم تغییر کردند. بعضی از آنها بشكل بیضی در آمدند برخی دیگر مانند هلال شد و باز عده دیگر رشته های بلندی از خود خارج کردند که مانند شاخك دواليا در مایع زرد رنگ موج میزد ولی سلول قرمزی که آنها در آن رشته کرده بودند بکلی از میان رفت.

لاوران دید که چگونه سلولهای سفید خال خال بیماران مالاریائی در میایند.

بالاخره چشم خود را از میکروسکپ برداشت و صندلی را از کنار میز عقب کشیده و گفت و این یك زندگی حیوانی است که در آنجا تولید مثل میکند بعضی از آن سلولها کشند ، . فورأ مقاله ای به فرهنگستان علوم در پاریس نوشت و کشف خود را وسیله آن اعلام کرد . پاراگراف آخر چنین بود و عوارض تب مالاریا باین نحو حادث می شود که عوامل انگلی که باشكال مختلف مذکور در میآیند داخل خون میشوند ، چون کنین این انگلها را می کشد عوارض تب مالاریا متوقف می گردد.

ولی کار مربوط بمالاریا هنوز تمام نشده بود زیرا اگر انگلهائی وجود داشته باشند که در خون بیمار مالاریائی تکثیر می کنند و گلبولهای قرمز را نابود مینمایند چگونه با نجا وارد شده اند و دارند.

مستر راس معتقد بود انگل مالاریا بتوسط پشه بشخص یا بحيوان سرایت می کند. چیزی نگذشت که دانشمندان ایتالیائی ثابت کردند که پشه آنوفل انگل مالاریارا منتشر می سازد.

هنگامیکه معلوم شد که این پشه دشمن بشر است بتدریج رمز مالارياحل که در آن تکثیر کرده اند آزاد می شوند، بیمار از سرما می لرزد ، هنگامی که سلولهای قرمز خون می تر کند سرها تبدیل به تب میگردد و بیمار از عرق خیس می شود بدنبال اضمحلال سلولهای قرمز خون ، کم خونی وضعف میآید آنگاه همه این دوره دوباره تکرار میشود ماده پشه آنوفل تنها عامل این گرفتاری است می توان آنرا در شاخك پوشیده او که از كرك است و خون نمیمکد بلکه از شیره گیاهان تغذیه می کند مشاهده کرد.

پس از آنکه آنوفل ماده از خون سير شد ، آرام و بطرز غير مشهود بر دیوار یاسقف می نشیند از ده تا پانزده روز در آنجا می ماند و انگلهائی که مکیده است در این ضمن تکثیر مینمایند، پس از آن از معده پشه بطرف بالاحرکت می کنند و هنگامی که پشه پوست انسانرا نیش می زند انگلها با بزاق خارج می شود.

امروز نظر میدهند که در هر سال در حدود سه میلیون تن از مالاریا مي مبرند در هر حال کسانی که مالاریا دارند دیگر برای شفا نباید چشم امیدشان بجنگلهای برهنه درختان پوست تب باشد.

آتبرین که داروی ترکیبی است ، در سال ۱۹۳۰ بوسيله يك شرکت شیمیائی آلمانی ساخته شد ، در جنگ دوم جهانی هنگامیکه دستجات آمریکائی در نواحی استوائی از مالاریا بسختی در رنج بودند آزمایشگاه های آمریکا سه داروی دیگر تهیه کردند ، همه این داروها بیماران مالاریائی را تسكين میدهند.

ولی جلوگیری از بیماری بهتر از معالجه آنست و برای رهائی ازدست پشه آنوفول يك لشگرکشی ترتیب داده شده است.

اکنون هشتاد ملت جهان بسازمان جهانی بهداشت پیوسته اند و یکی از آرزوهای آنان ریشه کن کردن کلی مالاریاست ، تلمبه های سم پاشی اسلحه و د – د- ت ماده جنگی این لشگر کشی است.

د-د-ت شكل مختصر دیکلروديغينيل تری کلرواتان است پس از اینکه این ماده پاشیده شود يك قشر نازك روی دیوارها و سقف ها که محل استراحت پشه مالاریاست میماند ، این داروی شیمیائی برای پشه مهلك است.

logo

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *