مجله ماشین

با انواع اختلالات عصبی – روانی بیشتر آشنا شویم

اختلالات عصبی – روانی

دلایل توجه به اختلالات عصبی – روانی قبل از بیماری های کشنده بسیار مهمی مثل بیماری های قلبی و سرطان ها به شرح زیر است:

  • اول این که ایجاد تغییر در تفکر، انگیزه و رفتار انسان که دروازه ورود به پیشگیری از اغلب بیماری ها و ناتوانی هاست، از عملیات ذهنی مغز است. البته سازمان دهی ژنتیکی میزبان و عوامل محیطی نیز در پیشگیری مؤثر می باشد که به آنها نیز اشاره خواهد شد.
  • دوم آن که اگر چه شیوه های تغییر رفتار بهداشتی سخت نبوده و از فن آوری سطح بالایی برخوردار نیست ولی باید به طریقی در عمل مورد استفاده قرار گیرند که آثار آنها برای چند نسل ماندگار باشد. باورهای بهداشتی و رفتاری مردم، برای هماهنگی با دنیای به سرعت در حال تغییر باید به طور دایم در حال تغییر و تعویض بوده و به روز شود. در واقع یا باید خود را در سطوح محلی و جهانی هماهنگ کرده، و یا سلامتی و ایمنی را فراموش کنیم.
  • سومین دلیل آن است که یک بدن سالم که در دنیایی از افسردگی زندگی کرده و در محاصره ترس های نامحسوس، مبارزه با ناراحتی های درونی و اسیر مواد مخدر و الکل بوده و یا زندانی مغزی علیل و مختل باشد، محکوم به ادامه یک زندگی متلاشی شده و ناتوان مملو از دردهای شخصی است، نوعی از زندگی که بیشتر از آن که فرد بتواند به منابع جامعه خود اضافه کند از آن جذب می نماید.
  • و بالاخره، تمام باورهای انسان برای زندگی و توصیه هایی که از گذشته های دور تاریخ توسط رهبران روحانی و فلاسفه برای گذران یک زندگی موفق، سالم و ایمن شده است تاکید بر حفظ بنیادین سلامت مغز و ثبات روانی ضمن رهایی از مشکلات جسمی دارد.

در مطالعات بار جهانی بیماری ها معیاری به نام سالهای زندگی تطبیق یافته با ناتوانی (DALY3) در نظر گرفته میشود که شامل مجموعه ای از سال های از دست رفته عمر به دلیل مرگ و سال های از دسست رفته عمر به دلیل ناتوانی است. بنابراین اختلالات دراز مدت مثل نابینایی، اختلالات روانی و انواع فلج و نقص حرکتی می تواند به عنوان باری از حالات کشنده و غیرکشنده بیماری ها بر روی فرد، جامعه و دنیا تاثیر گذار باشد.

برای مثال مطالعه بار جهانی بیماری ها نشان داد که اختلالات روانی در دنیای پیشرفته صنعتی بیشترین سهم را (۲۲ درصد) برای سال های از دست رفته زندگی به خود اختصاص می دهد؛ این نوع اختلالات در کشورهای در حال توسعه مقام چهارم را از این نظر (۹ درصد) داشت؛ اختلالات روانی زیر مهم ترین حالت از ۳۰ حالت مختلف روانی بود که در سال های از دست رفته زندگی در سراسر دنیا نقش داشتند و رتبه هر یک به ترتیبی بود که در پرانتز ذکر شده است: افسردگی شدید (4 درصد)؛ خود زنی و خودکشی(۱۷ درصد)؛ خشونت (۱۹ درصد)؛ مصرف بی اندازه الكل (۲۰ درصد)، اختلالات دوقطبی مانیک دپرسیو (۲۲ درصد)؛ اسکیزوفرنی و اختلالات روانی مشابه (۲۶ درصد).

عقب ماندگی ذهنی را نیز باید به این فهرست اضافه نمود. اگرچه اپیدمیولوژی عقب ماندگی ذهنی کاملا مشخص نیست ولی مطالعات زیادی نشان داده است که ضریب هوشی (IQ) کمتر از ۵۰، در کشورهای صنعتی ۳ تا ۵ در هزار و در کشورهای در حال توسعه بسیار زیادتر و بین ۵ تا ۱۷ درهزار است. گزارش های موارد عقب ماندگی های ذهنی خفیف (ضریب هوشی ۵۰ تا ۷۰)، در صورتی قابل اتکاء است که تعداد زیادی از جمعیت مورد آزمایش قرار گیرند. با توجه به این پیش فرض که موارد عقب ماندگی های ذهنی خفیف که اختلاف جزیی با حالت طبیعی دارند بسیار زیادتر از آنچه که تشخیص داده می شود است، باید قبول کرد که این نوع عقب ماندگی

شیوع بسیار بیشتری از عقب ماندگی های ذهنی شدید دارد. برای مثال در یک مطالعه (۱۹۹۷) برآورد شده که در حدود ۳ درصد از کودکان سن مدرسه عقب ماندگی ذهنی دارند که نسبت قابل توجهی از آنها نیز قابل پیشگیری است.

محققین در بررسی سالهای زندگی تطبیق یافته با ناتوانی یک معیار دیگر به نام سالهای زندگی با ناتوانی (YLD) را نیز بررسی کرده و برای مثال نشان داده اند اختلالات عصبی – روانی که از مشکلات مهم بهداشتی در کشورهای پیشرفته است، ۲۷ درصد از مجموع سال های زندگی با ناتوانی را تشکیل می دهد (در حالی که سهم این اختلالات در ایجاد مجموع مرگها تنها ۱ / ۶ درصد بوده است، این نسبت بسیار بیشتر از سال های زندگی با ناتوانی به دلیل بیماریهای قلبی (۱۷ درصد) و سرطان ها (۱۱ درصد) برای زن و مرد است. ناتوانی در اثر اختلالات عصبی – روانی در مقاطع سنی ۱۵ – 44 در حداکثر بوده و در سنین بالاتر رو به کاهش می رود.

اختلالات عصبی – روانی در کشورهای در حال توسعه با کمال تعجب، درصد بیشتری را از مجموع سالهای زندگی با ناتوانی (YLD) به خود اختصاص می دهد، به عنوان مثال در سال ۲۰۰۰ بیماری های عفونی و انگلی مقام اول را داشته و ۱۸ درصد از مجموع سال های زندگی با ناتوانی را تشکیل میدهند و اختلالات عصبی و روانی در مرحله دوم قرار گرفته و ۱۵ درصد از این سالها را تشکیل می دهند. به این ترتیب ملاحظه می شود که اختلالات عصبی – روانی در تمام دنیا از دلایل مهم مشکلات سلامت و ایمنی مردم بوده و از این نظر بر بیماری های قلب و عروق، سرطان ها و حتی آسیب های غیر عمدی و ناراحتی های عضلانی – استخوانی پیشی می گیرند. نگران کننده تر آن که در پیش بینی بار جهانی بیماری ها (GBD) برای سال ۲۰۲۰ تخمین زده شده که افسردگی شدید اولین و مهم ترین دلیل سالهای زندگی با ناتوانی در کشورهای در حال توسعه و سومین دلیل آن در کشورهای توسعه یافته، خواهد بود و سایر دلایل ایجاد ناتوانی در این دوره کاهش می یابد.

چه کسی آسیب پذیر است

افراد در هر سن و با هر زمینه فرهنگی می توانند به اختلالات عصبی – روانی مبتلا گردند. چنین اختلالاتی تنها خاص انسان نیست. حتی حیوانات رده بالا نیز واکنش های مشابهی به افسردگی (بعد از شکست به وسیله حیوان دیگر)، هيجان (وقتی در مکانی مربیه قرار می گیرند و حتی رفتاری خصمانه و غیر عادی ابراز می دارنسا، بررسی های آزمایشگاهی بر روی خصوصیات رفتاری نشان داده که در تجارب روان پویشی ہس روی گونه های مختلف حيوانات، وقتی عوامل فشار برطرف می شود آثار عصبی آن نیسل محو می گردد و نتیجه گرفته می شود که فرد مبتلا مقصر بروز اختلالات عصبی – روانی نبوده و حتی والدین و سایر اعضای خانواده او نیز در ایجاد این حالت نقش ندارند اختلالات عصبی – روانی از آن شمولی است که به ساده ترین شکل به مغز انسان گه پیچیده ترین، منقسم ترین، و خلاق ترین دستگاه روی کره زمین است، وارد می شود. بیلیون ها سلول مغزی، از مغز بیلیونها نفر جمعیت کره زمین، در اغلب اوقات شبانه روز مشغول کار خلاق هستند. ولی بر اساس آماری که در سال ۱۹۹۹ منتشر گردیا۔ در طول سال های دهه ۱۹۹۰، ۹ تا ۱۰ درصد از مردم دچار اختلالات روانی چای، شایا۔ و مستمر بوده اند. براساس گزارش های موجود، میزان شیوع اختلالات روانی شایا۔ در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه صنعتی، مشابه است، وقتی اختلالات روانی متوسط، آن گروه از این مشکلات که تا حدودی ناتوانی به وجود می آورند، به ارقام فوق اضافه شود، میزان شیوع مجموع آنها در حدود دو برابر می گردد. برای مثال در سال ۲۰۰۰ گزارش ثبت موارد این بیماری ها در ایالات متحده آمریکا میزان شيع مجموع حالات شدید و متوسط عصبی را بین ۲۰ تا ۲۵ درصد نشان می دهد.

باید توجه داشت که این تخمین هایی که از میزان شیوع اختلالات روانی زده می شود به شدت متاثر از روش تشخیص، انتخاب آستانه شدت و ضعف حالت غبي روش نمونه برداری و ملاحظات اقتصادی، اجتماعی، ملی و فرهنگی می باشد، ولی صرف نظر از آن که کدام یک از این تخمین ها مورد قبول واقع گردد، تأثیر اختلالات عصبی – روانی بسیار بیشتر از آن است که شناخته شده و تقریبا در تمام دنیا میلیونها نفر گرفتار نوعی از این مشکلات روانی هستند و نسبت بسیار زیادی از آنها هرگز تشخیص داده نشده و درمان نمی شوند. آیا می توان این ارقام و حالات را بهبود داد؟ با آنچه که در قسمت بعد بیان می شود می توان این تغییر را به وجود آورد.

تصویری از یک حالت سلامت

عمل مغز نیز مانند سایر اندام های بادن تحت تأثیر عوامل ژنتیک، محیط بیولوژیک و مواجهه با نیروهای سازنده و مخرب است. کمال مطلوب آن است که هر زندگی جدید با مشارکت پدر و مادری سالم از نظر روانی و جسمی و نزدیکانی عاری از بیماریهای شعبي، تعقب ماندگی ذهنی و آسیب های اجتماعی شروع شود. ولی واقعیت آن است که ممکن است ناتوانی ها و آسیب پذیری های ژنتیکی منتقل شده و آثار آنها، وقتی کودک ساحل دو منسوب خونی باشد نیز شدت یابد.

جنین برای رشد درون رحمی نیازمند تغذیه ای غنی و عاری از مواد سمی، عفونت و متابولیسم غیر عادی است. در چنین شرایطی حاملگی به زایمان نوزادی عاری از عفونت، کمبود اکسیژن و آسیب های دایمی ختم می گردد. جنین انسان در داخل رحم به مواد سمی، عفونت و همچنین کمبود اکسیژن و مواد غذایی بسیار حساس است. البته این حساسیت در تمام دوران رشد جنینی وجود دارد ولی به علت تشکیل بنیاد دستگاه الهی در سه ماهه اول، این دوره رشد از حساسیت خاصی برخوردار است. نشان داده شاه که اسکیزوفرنی با آسیب های وارده به جنین در سه ماهه دوم رشد مرتبط می باشد. مصرف الکل و مواد مخدر به وسیله مادران حامله، حتی در حد بسیار جریی می تواند آسیب های غیر قابل برگشت عصبی به جنین وارد کند، کشیدن سیگار نیز به تولد نوزاد کم وزن که به شدت در معرض ابتلای به آسیب های مغزی است میانجامد، این نوع آسیب ها می تواند به بروز مشکلات رفتاری از جمله کاهش تمرکز و توجه منجر گردد. عفونت ها و فقر غذایی درون رحمی نیز می تواند مشکلات مشابهی را به وجود آورد.

مجاری بیوشیمیایی تنها راه ارتباط با جنین، قبل از تولد نوزاد است، البته صرف نظر از آسیب های خارجی که ممکن است به جنین وارد شود. حتی رسیدن حوادث روانی به جنین در داخل رحم از طریق مجاری بیوشیمیایی، هورمونی و تقسیم سلولی صورت می گیرد. ارتباط سایر عوامل محیطی از قبیل نظاره ها، صداها، بوها، تغذیه، تماس و المس، آرام کردن، انتقال احساسات، شناسایی نشانه ها و زبان، بعد از تولد صورت گرفته و در شکل گیری روابط سیناپسی مغز، پاسخ انتقال دهنده های عصبی، توقف و جریان یافتن ترشح غدد داخلی نقش دارند. محصول این فرایندها به شکل گیری پدیده های آشنای دیگری به نام دانستن، احساس کردن، فکر کردن و انتظار داشتن می انجامد.

تغذیه نوزاد با شیر مادر برای تأمین نیازهای غذایی، انتقال پادتن های مادری و سایر مواد ایمن ساز به نوزاد به منظور برنامه ریزی دستگاه ایمنی او در مقابل بیماری ها؛ و تدارک استراحت، امنیت، محبت، خلاصی از درد، و تحریک برنامه دستگاه عصبی و بیولوژیکی او از نکات مربوط به پرورش نوزاد است. جالب توجه آن که پرورش اجتماعی نوزاد می تواند تأثیر محدودیت های بیولوژیک را کاهش داده و آشنایی با چگونگی سازگاری با محیط می تواند از تأثیر فشارهای اجتماعی بکاهد.

بررسی های جدید بر روی بیولوژی مولکولی کار مغز نشان داده که محرومیت از پرستاری مادری در مراحل اول زندگی در انسان و حیوانات می تواند سازمان شیمیایی مغز را تغییر دهد. در کودکان، بالا رفتن کورتیزول و کاهش سروتونین، می تواند برای سال ها ادامه داشته باشد. بررسی روی نوزادان موش نشان داده در موش هایی که با سایر موشها در جایی که وسایل بازی دارد نگهداری می شوند، ۳۰ درصد بیشتر از موش هایی که به تنهایی در قفس نگهداری می شوند، روابط بین سلولی در سلول های عصبی ایجاد می شود. همچنین نشان داده شده که مادری که در دوران حاملگی خوب تغذیه می شود (حداقل در میمون های نوع رزوس) می تواند عمل و اندازه ژنهای سلول های مغزی نوزاد را تغییر دهد. این یافته ها بر خلاف مدل مورد قبول گذشته در زمینه غیر قابل تغییر بودن سازمان ژنتیک سلول ها، مگر در موارد نادر آسیب های سلولی می باشد.

روابط بین فردی، اجتماعی و فرهنگی مثبت و محیط حمایتی می تواند به نوزادان اعتماد، محبت، دلسوزی برای دیگران و امید به آینده را بیاموزد؛ در حالی که در شرایط معکوس ممکن است احساس ترس، آزردگی، شک و تردید، خشم و احساس این که وجود سایر افراد تهدیدی برای او هستند، ایجاد شود. خانواده کودک در رعایت این نکات از اهمیت زیادی برخوردار هستند، آنها باید کودک را از مواجهه با این عوامل مخرب در مراحل اولیه رشد تا زمانی که اعتماد، ارزش ها و نگرش های بنیادین او آن قدر تثبیت نشده که بتواند با جنبه های مخرب زندگی واقعی برخورد صحیحی داشته باشد، حفاظت کنند.

والدین می توانند با سپردن کودک خود به فرد و یا مهد کودک قابل اعتماد، مطمئن و تنظیم شده برای مراقبت از کودکان، در داخل و یا خارج از منزل، به پرورش صحیح آنها ادامه دهند. کودک و در حقیقت افراد در تمامی سنین، وقتی برای انجام کار صحیحی پاداش می گیرد، بیشتر از تنبیه شدن به علت انجام عملی ناصواب، آموزش می بیند. در پیگیری این شیوه آموزش نه تنها رفتار خاصی که در آن لحظه مطرح است فراگرفته می شود بلکه نگرش فرد نسبت به دیگران و به محیط اطراف تغییر یافته و احساس می کند که می تواند افراد و گروه ها را به ادامه آموزش مثبت نگری در زندگی، مشتاق و توانا نماید. و خانواده و جامعه می توانند نوجوانان را به تشکیل گروه های هم سالی که ارزش ها و رفتاری سازنده دارند، تشویق کرده و از نزدیکی و دوستی با گروه های مخرب بازدارند. مدارس و جامعه نیز می توانند در جهت محدود کردن قدرت تجاوز، نمایش های خشونت آمیز، رفتار غیر بهداشتی مخرب و رفتار ضد اجتماعی در زندگی نوجوانان که اغلب از طریق رسانه های ارتباط جمعی به آنها می رسد، نقش مهمی به عهده گیرند. مردم، در تمام گروه های سنی، اغلب با تشخیص فردی به تقلید از رفتاری که ظاهرا درخشان بوده و یا رضایت خاطر فوری آنها را فراهم می کنند راغب هستند تا رفتاری که در دراز مدت بیشترین منافع را برای آنها تأمین می کند. همان طور که به عنوان پدر و مادری خوب کودکان را از خوردن غذای مسموم منع می کنید، باید آنها را از پذیرش عقاید مسموم نیز حفاظت نمایید.

logo

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *